تبلیغات
matalebe ziba va khandani - تبلور
matalebe ziba va khandani

تبلور

رفتم مرا ببخش

می خواهم از آسمان شب

ستاره برایت بیاورم

با شعری عطشناک

در پی گریز از مرز عصیانم

و روحم در تلاطم ابدی سیر می کند

می خواهم از آسمان شب

آرامش فراموش شده باران را

حتی کهکشان شیری را برایت بیاورم

می خواهم به مرز تبلور برسم

و اکنون...

حصار کوچک من

شعرهای من است

و تنها پناهم

بالا رفتن از طپش ثانیه ها

روی فواره ی تنهایی



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آذر 1389 توسط هاله | نظرات()
saeed
جمعه 5 آذر 1389 09:10 ق.ظ
سلام هاله جان
تو لازم نیست از هیچ کجا هیچی بیاری نه از زمین نه آسمان نه کهکشان تو تبلور زلال روشن آبی و شعرت تراوش معنای سفیدی روان بلندت است.

پاینده و عاشق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :